غصه نخور ای دل من

سلام

خدایا ممنونم که این روزها غمهام رو کمرنگ تر کردی، آخه می دونی دوباره یادآوری ام کرده که دوستم داره و این فقط من نیستم که از دوریش داغونم، اون هم به روش مردونه خودش داره تحمل می کنه. البته من این حقیقت رو می دونم که این حس فقط حس من نیست، اما بعضی وقت ها یه تلنگر، یه یادآوری لازمه تا مرحمی بشه به زخم دیرجوشم...

خدایا چی می شد معجزه می کردی و ما دو تا رو کنار هم آروم می کردی، برای تو که خدایی و بزرگی و توانا بر همه چیز، که کاری نداره، چی می شد زندگی با ما این بازی رو نمی کرد؟ تو مغزم پر سوال های بی جوابه، خدایا نگاه نکن به سوال کردن هام، نگاه نکن به این حرف هام همش از سر خستگیه، خدای ناکرده قصد عناد با اون چیزی که تو تقدیرم کردی و ندارم. خدایای خوب من، خدای مهربون من، نگهش دار، صحیح و سلامت، شاد و سرزنده، تا من لااقل آرامشش رو ببینم و انرژی بگیرم برای ادامه این زندگی...

خدایا عزیزم رو، نفسم رو، معنای زندگیم رو، همه وجودمو، شادی مو، دار و ندارمو، طراوت زندگیم رو، اون مرد زندگیم رو که اگه یه لحظه نباشه راه نفسم بسته می شه، به خودت سپردم به تو که بهترین نگهدارنده ای و بنده ات رو بیشتر از هرکسی دوست داری... والله خیر الحافظین

غصه نخور ای دل من، یه روزم نوبت ماست

خواب های آشفته نبین، که سرور ما فرداست

باشه تا یه روزی کاشونه اونجا باشه

اونجایی که محبت سرور عیش و نازه

خونه اونجاست هنوز، کاشونه اونجاست هنوز

قصه عشق من و تو همه اونجاست هنوز...