سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387 ساعت 12:25 PM
این روزها خیلی خسته ام، خستگی تو تمام وجودم رخنه کرده، مات و مبهوت به دور و برم و آدم ها نگاه می کنم، و لمس و بی حس، راه می رم، می خوابم، بیدار می شم، زندگی سخته، خیلی سخت دیگه امروز حتی دلم نمی خواد راجع به اون عزیزی که همه زندگیمه و شب و روز رو با فکرش سر می کنم، حرف بزنم. شدم مثل یه مرده متحرک. بی رمق بی جون بی انرژی
احساس می کنم با تمام وجودم به آرامش قبر نیاز دارم، حتی موقعی که این وبلاگ رو راه انداختم و اسمش رو گذاشتم دعا کن بمیرم نسبت به مرگ انقدر مشتاق نبودم. خسته ام، این تنها چیزیه که می تونم بگم
خدایا کمکم کن، کمکم کن، کمکم کن...




